تبليغاتX
پرواز قاصدک


پرواز قاصدک

چتر برای چه؟ خیال که خیس نمی شود



میلاد امام مهربانی مبارک.


نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند
مردم صدای آمدنت را شنیده اند
زیباتر از همیشه شده آستان تو
آقا! چقدر ریسه برایت کشیده اند





به یاد قیصر امین پور که حرف آخر عشق شروع نام اوست...

نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط زهرا | |

هوا اینجا غریب است و گمانم غربتی باشد

دلم تنگ است و دلتنگی گمانم قیمتی باشد

زهرا.م

نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 2:21 بعد از ظهر توسط زهرا | |



نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط زهرا | |

باد می دود /
بهار می دود /
رود بی قرار می دود / ابر می دود / درخت می دود

کوه استوار می دود / هرچه ساده هرچه سخت می دود

کرم خاکی از میان خاک / بی صدا می دود
پیچکی شکسته با عصا / می دود
سنگریزه ای بدون دست و پا / می دود
می دود ولی چرا ؟ می دود ولی به مقصد کجا ؟
غنچه های نوجوان / درخت های پیر
آسمان سرفراز و خاک سربه زیر
روزهای زود و سالهای دیر
هرچه بود و هرچه می شود / هرچه رفت و هرچه می رود
می دود به سمت پس کجاست ؟ کو ؟
می دود به پای جستجو
می دود به های و می دود به هو
می دود فقط به سوی او

 عرفان نظر آهاری                                

                                                                             

نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 3:8 بعد از ظهر توسط زهرا | |

  /* /*]]>*/ دوباره آمده ام تا تو " را بخوانم ، صدايت " بزنم و نداي لطفت " را بشنوم با همه ي زاري و پريشاني حال ، اميدم به تو " افزون تر از هر وقت ديگري ست". مي بيني چنين به سوي تو " گريخته ام و خالصانه در حضور تو " ايستاده ام چه بگويم .. ؟!  از دلم آگاهي ، بر تو " پوشيده نيست و تقديرم به دست تواناي تو " ست . معبودا ؛ اگر محرومم کني ، اگر خوارم کني ، اگر بر من غضب آوري ، اگر رحمتت " را بر من نباراني ، چه کنم...!؟ همين تازگي ها بود که فرشتگانت " ، دستان پاکشان را آسماني تر کردند و براي آمرزشم دعا خواندند .
نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 5:35 قبل از ظهر توسط زهرا | |



من اینجا تنها نشستم...

و تو انگار که نمی دانی چه قدر دلتنگی ام زیاد است...

حداقل در رویا هایم پرسه بزن.

نوشته شده در سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط زهرا | |

من از تبار درد و غم مسافرم به سوی تو

وکوله بار خسته ام از آن همه سکوت تو

غبار راه خستگی نشسته رو ی شانه ام

ومثل سالیانیست به سوی تو روانه ام

کجاست آشیان تو که من پر از شکایتم

در این سکوت و بی کسی اسیر دست ماتمم

"زهرا منصف"

نوشته شده در جمعه 26 تیر1388ساعت 1:55 بعد از ظهر توسط زهرا | |

سلام دوستان گلم .خوبید؟

اگه از حال و احوال من می پرسید باید بگم که ملالی نیست جز دوری شما عزیزان.در طی چند روز اخیر اتفاقاتی افتاد که در این آپ به تشریح این حوادث خواهم پرداخت.چندین روز پیش بود که اینجانب یعنی: «زهرا خانم گل گلاب» در این فکر سیر می کردم که تولد وبلاگم چه روزیست یا چه ماهیست و یا اصلا چه سالیست؟ خلاصه بعد از ساعت ها تفکر و تامل و ... به این نتیجه رسیدم که تیر ماه سال 87 بود که من تصمیم گرفتم به شغل شریف وب نویسی بپردازم .آممممــــــا...!کدوم روز تیر بود؟خدا می داند.خلاصه  سرتون رو درد نیاورم در طی چند روز بعد  که امروز باشد تصمیم گرفتم که به وبلاگم سری بزنم و حال واحوالی از شما دوستان بهتر از جانم بپرسم.چشمتان هیچ گاه روز بد نبیند،هیچ روزی نباشد که تولد دوستتان را فراموش کنید آن هم دوست بهتر از جانتان. بله عزیزانم اینجانب تولد تک وبلاگ عزیزم را به فراموشی سپرده بودم و وقتی متوجه این موضوع شدم های های گریستم و داد و فغان به راه انداختم ...اما چه فایده داشت؟؟؟؟؟؟؟ اکنون که این متن گران مایه را می نگارم سیلی به اندازه ی اقیانوس اطلس بر روی کیبرد به راه افتاده و من مانیتور را به صورت  دو تا سه تایی میبینم. حالا اگر شما هم به این نتیجه رسیده اید که گریه و زاری و داد و بیداد فایده ای ندارد حداقل یک کلیک خشک و خالی بفرمایید و یه تبریک  خیس و پر به اینجانب و وبلاگ بهتر از جانم بگویید.البته اگر زحمتتان نمی شود و انگشت مبارکتان خسته نمی شود. لطفاً !!!

 

                   *تولد وبلاگم مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک*     

نوشته شده در شنبه 6 تیر1388ساعت 2:2 بعد از ظهر توسط زهرا | |


Design By : Night Skin